تبليغاتX
"حجم سبز خیال"
من به تکرار تو می اندیشم ؛ و به غمبار ترین لحظه ی خویش ؛ که شکستی در من و شکستم در خویش
سلام مادرم ...


شنيدم خواهرم عاشق شده !!!

شنيدم شبها به رويا هم آغوش عشقش شده !!!

مادرم

بگو بدانم

مردش عاشق هست ؟!!!

مادرم ... مردش مرد هست ؟!!!

مادرم اين روزها گرگ ها نقاب مردي زده اند ...

گرگ ها مردانگي را به سخره گرفته اند ...

مادرم

از كودكي به دخترت آ«وختي بكارت تنش ناموس ما جماعت است !!!

مادرم بگو بدانم ... هيچ گفتي بكارت دلش قيمت چند است ؟!!!!!!!!!

مادرم ميترسم !!!

ميترسم از نازكي بكارت دلش

و درندگي اين قوم مرد نما !!!

مادرم به خواهرم بگو ...

بكهرت دلش جلوه ي زن بودن اوست ...

به او بگو ...

دلش را به حجله كسي برد

كه زن بودن را ميفهمد ...

كه لايق لطافت اوست ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/09/20ساعت 11:5 AM  توسط "FATIMA"  | 

امـان از این بوی پاییــــــــز و آسـمان ابری

که آدم نه خودش مـــــیداند دردش چیســــــت ؛

و نه هیچکـــــس دیگری ...

فقـط مـیدانی که هـر چه هوا ســـــردتر میشود ,

دلت آغـوش ِگرمـــتری مــــــــــیخواهد ...

...............................................................................
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/09/01ساعت 11:22 AM  توسط "FATIMA"  | 

بردي از يادم...

دادي بر بادم......

با يادت شادم .........

..................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/08/12ساعت 8:34 AM  توسط "FATIMA" 

ازيـن تنـهاي تنـهايي

احسـاس غـم دارم

             هـوا خـوب اسـت

             اما، حـس غـم دارم ...


ازيـن احسـاس تنـهايي

             بيـزارم ...

ازيـن تنـهايي مطلـق،

                      گِله دارم،‌ گِله دارم


كلامـم كـس نمي فهـمد

سـكوتم را بفهـم اي دوسـت

                     غـم دارم ...

سـكوتم بس دردناك اسـت و

             دل فـرياد كم دارد

             دلم فـرياد كم دارد ...


كجـاييد اي رفـيقانم

دلـم احـساس غـم دارد ...

 

مرا فهمـيد اي ياران !!!

             كه من احـساس، كم دارم ...


بگـويم حرف دل را با كـدامين يار؟؟

                                 كـدامين دوسـت؟؟

            كسـي نيسـت تا من هم

            صـدايم را به احسـاسش

            بفهـمانم ... بفهـمانم ...


و من احسـاس غم دارم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/08/03ساعت 4:13 PM  توسط "FATIMA"  | 

اكنون رخت به سراچه ي آسماني ديگر خواهم كشيد.

آسمان آخرين

كه ستاره تنهاي آن

تويي.

 

آسمان روشن

سرپوش بلورين باغي

كه تو تنها گل آن، تنها زنبور آني.

باغي كه تو

تنها درخت آني

و برآن درخت

گلي ست يگانه

كه تويي.

 

اي آسمان و درخت و باغ من، گل و زنبور و كندوي من!

با زمزمه ي تو

اكنون رخت به گستره ي خوابي خاهم كشيد

كه تنها روياي آن

تويي.

 

احمد شاملو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/26ساعت 12:6 PM  توسط "FATIMA"  | 

چه روزاي قشنگي بود

روزاي با تو بودنم

روزاي بيقراري و

شادي زنده بودنم

 

چه روزاي قشنگي بود

راستي چه زود تموم شدن

تموم با هم بودنا

راستي چرا حروم شدن؟

 

آسمون حتي اون روزا

آبي و ارغواني بود

الان نگاهش كن، ببين!

كي ابري و باروني بود؟

 

چرا تموم شدن؟ بگو!

گناه نبود كه حس ما

ما فقط گفتيم عاشقيم

عاشقي اما شد تباه

 

چشمام هنوزم تر ميشه

وقتي مياد اسمت رو لب

وقتي نگات مياد به ياد

دلم بازم ميكنه تب

 

بغض داره داغون ميكنه

اين دل عاشق پيشمو

كجا گذاشتي رفتي باز؟

تنهايي خشكوند ريشمو

 

چشمامو ميذارم رو هم

بوسه هاتو حس ميكنم

از ترس بيدار شدنم

چشمامو باز نميكنم

 

دستم بازم تو دستاته

نگاهمون بهم گره

دلم در انتظارته

هنوز نميخواد كه بره

 

چشات يه دنيا حرف داره

دلم اينو حس ميكنه

نگات هنوزم اون نگاست

قلبمو عاشق ميكنه

 

دستتو محكم ميگيرم

بازم ميگم دوستت دارم

ميگم بدون عشق تو

عمرن دووم نميارم

 

سردي ازم پر ميكشه

حالا كه دستات پيشمه

اونم ميدونه بودنت

آتيش به قلبم ميزنه

 

چقدر بازم دلم داره

هواي بوسه هاي تو

نگات بهم داره ميگه

كه غرق اشتياقي تو

 

روشنايي داره ميره

تاريكي بازم رو آورد

قلبم داره تند ميزنه

تاريكي حس تو رو برد

 

توروخدا بازم نرو

آخه گناه من چي بود؟؟

دلم فقط تو رو ميخواد

مگه دلت عاشق نبود؟؟

 

تاريكي پايون نداره

دستمو باز ول ميكني

بازم مثل دفعه ي قبل

ازم رو بر ميگردوني

 

با بغض صدات ميكنمو

اشك از چشمام ميشه روون

ابر سياه قصه ها

عشقو ربود از دلمون

 

حتا نذاشت بهت بگم

چقدر برام قشنگي تو

بگم مبارك باشه اين،

روز مقدس واسه تو

 

حتا نذاشت پيشت باشم

تو سالروز آغاز تو

حتا نذاشت يه سال بشه

داشتن عشق پاك تو

 

گريه ديگه نميكنم

قسمت شايد همين بوده

قلبت شايد نخواست منو

حرف دلم همين بوده

 

رفتي،‌ولي قسم ميدم

خاطره هاتو هم ببر

توروخدا برگرد و اين

يادت رو با خودت ببر...

+ نوشته شده در  شنبه 1390/07/16ساعت 9:21 AM  توسط "FATIMA" 

چند روز پيش داشتم تو اينترنت چرخ ميزدم كه چشمم به يه جمله ي قشنگ افتاد

جمله اي كه با ذره ذره ي وجودم حسش ميكردم

" اينقدر شكست خوردم، كه ديگه ميتونم به آسوني شكست بدم"

چقدر جالب

اون همه حرفي رو كه من مونده بودم چطور ميتونم برا يكي تعريفش كنم تو يه جمله گنجونده شده

آره، آدم اين وقتائه كه ميفهمه همه چيزايي كه اسماشون لرزه به تنش ميندازن،  اونقدرا ام بد نيستن

همين شكست منو ساخت

همين شكست ها منو ساختن

همين شكست ها منو خوب ساختن

حالا ديگه غرورمو به همه چيز تو زندگي ترجيح ميدم

نه! نه از حالا

من مدت هاست كه شروع كردم

و موفق هم بودم

و موفق تر هم ميشم

چون ميخوام كه بشم

ميتونم كه به آسوني شكست بدم

چون ميخوام به آسوني شكست بدم

دنيا! آهاي دنيا!

اين منم!!!

همون دختر لوس و حساس

اگر ميتوني، حالا به من پشت كن!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت 10:51 AM  توسط "FATIMA" 

كي مهربونيتو گرفت،‌ از من غرقابه ي درد

كي دستاي عزيزتو،‌ تبر براي ساقه كرد

كينه رو كي ياد تو داد؟ تو هم شدي مثل همه

از تن گرم عاشقت، كي ساخته يك مجسمه؟

نميشه باورم تويي،‌ نه اينكه چشماي تو نيست

تو طاقتت نبود منو، ببيني با چشماي خيس

قد تموم درد من، تو داشتي كهنه مرهمي

ديروز بودي مرگ غمم، امروز تولد غمي

از لب قصه ساز تو، مونده صداي دشمني

سخته كه باورم بشه، تو همون عاشق مني

نميشه باورم تويي،‌ نه اينكه چشماي تو نيست

تو طاقتت نبود منو، ببيني با چشماي خيس

...

" سياوش قميشي "

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/03/05ساعت 4:46 PM  توسط "FATIMA"  | 

دلم گرفته ه ه ه ه

هواي بارون كرده دلم

هواي يه آسمون ابري

هواي يه عالمه گريه كردن

هواي يه عالمه اشك ريختن



اوستاي من

پسرم

دستمو بگير

كم آوردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/03/04ساعت 9:41 PM  توسط "FATIMA" 

هيچي نميتونم بگم،‌ يني هيچي ندارم كه بگم

جز...

كجا دنبالت بگردم، كجا ديدي بهتر از من

كجا رفتي بي نشونه،‌ انگاري كه سيري از من

كجا پيدات كنم آخه، توي اين شلوغيه شهر

تنها دلخوشيم تو بودي، ‌اينم از عاقبت من

مگه مال تو نبودم،‌ بگو از من چي ميخواستي

عاشق عشق تو بودم،‌ ولي هيچوقت ندونستي

تو چشام نگاه نكردي،‌ وقت رفتنت عزيزم

ديگه هيچ اشكي نمونده،‌ كه براي تو بريزم

ديوونه،‌ ميدونه،‌ ميميرم اگه نباشه

ميترسم يروزي احساسم از هم بپاشه

اگه نباشه،‌ازم جدا شه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/03ساعت 10:54 PM  توسط "FATIMA"  |